أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
78
قانون ( فارسى )
نگهدارد . استخوانهاى كف دست داراى مفصلهاى محكم هستند و بهم مرتبط شدهاند تا از هم فاصله نگيرند و كف دست توان نگهداشتن جسم را داشته باشد و آن را رها نسازد . اگر پوست كف دست را بكنى ، مىبينى كه اين استخوانها چنان بهم پيوستهاند كه فواصل آنها را نمىتوان بوسيله حس دريافت و با اين همه بهمپيوستگى و نزديكى باز چنان نرمشى در آنها هست كه اگر كمى جمع شوند در كف دست گودى بوجود مىآورند . استخوانهاى كف دست چهارتا « 106 - الف » هستند و با چهار انگشت پيوستگى دارند . اين استخوانها در محل مچ بهم نزديكتر مىشوند تا پيوند آنها با استخوانهاى بهمپيوسته ، همانند استخوانهاى بهمچسبيده ، به خوبى صورت گيرد و بعد از دور شدن از مچ بتدريج كه به انگشتان نزديكتر مىشوند از هم فاصله بگيرند و زاويهاى بين آنها بوجود آيد تا پيوند آنها از انگشتان كه باهم فاصله دارند به خوبى انجام پذيرد . گودى وسط كف دست را دانستى از چيست . مفصل مشترك بين مچ و كف دست به اين ترتيب بوجود آمده است كه در انتهاى استخوانهاى مچ يك گودى وجود دارد و برآمدگىهائى از استخوانهاى كف دست كه بوسيله غضروف پوشيده مىشوند در آن جاى گرفتهاند . فصل بيست و سوم - تشريح انگشتان انگشتان به گرفتن اشياء كمك مىكنند . اين اندامها عارى از استخوان آفريده نشدند . چه اگر عارى از استخوان بودند مانند بسيارى از كرمها و نرمتنان آبزى حركات مختلف ضعيفى انجام مىدادند ، ليكن براى اينكه حركات آنها نيرومندتر باشد و ضعيفتر از حركات ارتعاشى نباشد استخوانى خلق شدهاند . همچنين انگشتان به اين جهت از استخوان يكپارچه تشكيل نشدهاند تا كنشهاى آنها همانند كنشهاى اجسام خشك و درهم كشيده دچار اشكال نگردد . همچنين هر انگشتى از سه استخوان ( بند ) تشكيل شده است نه بيشتر ، و اين نيز از آن جهت است كه اگر تعداد استخوانهاى انگشتان از سه زيادتر بود ، حركات آنها بيشتر مىشد و در گرفتن اجسام مىبايست استحكام بيشترى داشته باشد و چون چنين استحكامى در كار نبود مسلما به سستى و ناتوانى دچار مىشدند و اگر تعداد استخوانهاى هر انگشت از سه كمتر بود و مثلا از دو استخوان تشكيل مىشد ، تندى ( سختى حركت ) زياد مىشد و جنبش از حد لازم كاهش مىيافت . از اين روى تعداد آنها سهتا شد نه دوتا ، چه نياز به حركات متنوع بيشتر از نياز به استحكام و تندى بوده است . قاعده استخوانهاى انگشت پهن و راس آنها باريك است . سطح زيرين هر انگشتى بتدريج از سطح زبرين آن بزرگتر مىشود . راس انگشت از تمام جسم آن باريكتر است و اين بدين منظور است كه تناسب كامل بين جسم محمول و حامل
--> ( 106 - الف ) - در كف دست پنج استخوان « كف دستى » وجود دارد ، چهار استخوان براى چهار انگشت و يك استخوان براى انگشت شست .